دانشگاه پیام نور سبزوار

|
|
|
|
|
|
|
|

تعداد بازدیدکنندگان : 48804


وضعیت مدیر در یاهو
آرشیو وبلاگ

جستجو در این صفحه

اعضا وبلاگ

شنبه 29 مهر ماه سال 1385
گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید. خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است.

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟ پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان. این که آنها از کودکی شان خسته می شوند، عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند...

این که آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند. این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده.

این که که آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.

دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت:

- بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.

- بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم .

- بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

- بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

- بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بندگانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت: فقط این که بدانند من اینجا هستم، همیشه.

از: رابیندرانات تاگور

سه شنبه 25 مهر ماه سال 1385
کارت پستال درخواستی

کارت پستال درخواستی

بلاخره بعد از دو سه ماه فرصتی شد که دوباره در  وبلاگ مطلب بزارم  اما امروز میخوام ادرس وبلاگ دیگری رو اینجا بزارم که هر نوع کارت پستال که دلتان بخواهد می توانید در این وبلاگ پیدا کنید یک نمونه از این کارت پستال ها رو هم می تونید اینجا ببینید.

 

لطفا برای ورود به وبلاگ اصلی روی عکس کلیک کنید

 

جمعه 21 مهر ماه سال 1385
نامه ای به خدا

در اداره ی پست مثل تمامی روزها نامه ها دسته بندی می شدند تا هر کدام به مقصد خود برسند .یکی از این کارمندها که مشغول کار خود بود ونامه ها را اماده می کرد و در جای خود می گذاشت  ناگهان به نامه برخورد که روی ان نوشته شده بود نامه ای به خدا. آن را باز کرد در نامه چنین نوشته شده:
 
 خدای عزیزم من پیر زنی هستم 84 ساله و با حقوق ناچیز باز نشستگی که فقط 100 دلار است زندگی خود را سپری می کنم. امروز جوانی پول من را که درکیفی بود از من دزدید من هم دراین شب عید دوستانم را به مهمانی دعوت کرده ام و پولی ندارم تا از انها پذیرایی کنم کسی را هم ندارم تا از او پولی قرض بگیرم حال ای خدا من نمیدانم چه کنم مرا کمک کن
کارمند اداره ی پست که این نامه را خوانده بود همکاران خود را صدا زد و ماجرا را برای انها تعریف کرد. کارکنان هم بعد از شنیدن این داستان جیبهای خود گشتند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتد در اخر96 دلار روی هم جمع شد ان را در پاکتی گذاشتند و به پیره زن فرستادند . بعد از چند روز دوباره نامه ای به اداره پست امد که روی ان نوشته شده بود: نامه ای به خدا کارمندان دور هم جمع شدند تا ان را بخوانند نامه را باز کردند .پیر زن چنین نوشته بود :
 
 خداوندا از تو متشکرم مهمانهای من امدند و من برای آنها شامی عالی پختم البته از ان پول 4 دلارش کم بود که من اطمینان دارم ان را کارمندان اداره ی پست برداشته اند
دوشنبه 17 مهر ماه سال 1385
غفلت

دیشب هنگام پخش سریال صاحبدلان یک خاطره نه چندان  قدیمی برام زنده شد می خوام براتون تعریف کنم شاید به دردتون خورد.

پارسال  یکی از روزهای سرد زمستان همراه یکی از دوستام رفته بودیم یکی از خوابگاههای دانشجویی. با بچه ها  نشسته بودیم و بساط خنده براه بود که ناگهان در اتاق باز شد نگاهم به طرف در برگشت پسری رو دیدم 13 شایدم 14 ساله که کلاهشو تا روی گوشاش کشیده بود پایین و ذره ای از موهاش زده بود بیرون , چکمه ای ابی رنگ تو پاش و کاپشن بزرگی به تنش.   اومد بود ببین کسی می خواد کفشاشو واکس بزنه یا نه یکی از بچه ها جوابش داد و اونم رفت انگار نه انگار که کسی  امد و رفت چند لحظه بعد یکی از بچه های اتاق بغلی – حسن- وارد اتاق شد  سوالی از جمع پرسید "شما چقدر از حال و روز کسانی که باهاشون برخورد دارین با خبرید؟"هر کسی یه چیزی می گفت  و از خصوصیات بر جسته خودش تعریف می کرد  بعد از کلی بحث وجدل نظر خود حسن را جویا شدیم یک جمله گفت و رفت"این دختر واکسی رو میگم دیدینش "

 

 

خدایا به کرامت امام حسن مجتبی

قسمت میدیم که چشمای ما رو

بروی حقایق جامعه باز کنی

 

آمین

جمعه 14 مهر ماه سال 1385
خداحافظی

خداحافظی اشک آلود آغاسی با عالم تنیس
آندره آغاسی که نخستین بار 20 سال قبل پا به مسابقات حرفه ای تنیس گذاشته بود روز یکشنبه پس از شکست در دور سوم مسابقات آزاد آمریکا با چشمان گریان برای همیشه با تنیس حرفه ای وداع کرد.

آندره آغاسی با شکست 7-5 ، 6-7 (4-7)، 6-4 و 7-5 مقابل بنجامین بِکِر آلمانی از دور مسابقات کنار رفت.

وی از قبل اعلام کرده بود این آخرین مسابقات حرفه ای است که در آن شرکت می کند.

بازیکن 36 ساله آمریکایی در این بازی آشکارا از جراحت مزمن کمر که بازنشستگی او را جلو انداخت رنج می بُرد.

آغاسی که در زمین خودی از حمایت پرحرارت تماشاگران برخوردار بود در سراسر مسابقه جنگنده ظاهر شد اما در نهایت قدرت بِکِر تعیین کننده شد.

درحالی که جمعیت در ورزشگاه آرتور اَش برایش کف می زدند، او به سختی تلاش می کرد از جاری شدن اشکهایش جلوگیری کند.

آغاسی درحالی که هنوز می گریست با احساسات زیاد از طرفدارانش قدردانی کرد.

وی گفت: "تابلو امتیازات نشان می دهد که من امروز باخته ام. اما آنچه را نمی تواند نشان دهد موهبتی است که نصیبم شده."

"طی 20 سال گذشته از وفاداری شما بهره مند بوده ام. کمک شما مرا چه در میدان مسابقه و چه در کارزار زندگی یاری کرد و پیش برد."

"من در شما یک منبع الهام یافته ام - شما با اراده خود مرا به موفقیت رهنمون شدید - و همچنین بزرگواری شما را به چشم دیده ام."

"از شما سپاسگزارم و شما و خاطره شما را تا آخر عمر همراه خواهم داشت."

در بازی یکشنبه در نیویورک، بنجامین بکر در برابر جمعیت تماشاگرانی که هر وقت او امتیازی به نفع خود ثبت می کرد عملا ساکت می نشستند کاملا بر اعصاب خود مسلط بود.

این بازیکن 25 ساله آلمانی پس از بازی نقش آغاسی در ورزش تنیس را ستود.

وی گفت: "او یک بازیکن بی بدیل است. خدمات او به تنیس عظیم است. او آدم بسیار نجیبی است و این لحظه ای مهم برای اوست."

"[تماشاگران] هر کاری برایش کنند استحقاق آن را دارد. برایش بهترین آرزوها را دارم - می دانم در زندگی آدم خوشبختی خواهد بود."


   1      2    >>

صفحه اصلی
دانلود نرم افزار
تاریخچه دانشگاه
آموزشی
درباره وبلاگ
گالری عکس
طنز و سرگرمی
ارتباط با ما
لینکدونی
عناوین آخرین یادداشت ها
[ بدون عنوان ]
[ بدون عنوان ]
آمدن عید مبارک بادا
ترفند ویندوز2
ترفند ویندوز
قاناو در هیچ...........
خودتان قضاوت کنید؟؟
کتاب توابع در زبان C
تخصص دانشجویی !!
آموزش آنالیز ریاضی
کتاب الکترونیک روش های آماری
جالب
[ بدون عنوان ]
ازدواج  در ضرب ‌المثل‌های جهان
[ بدون عنوان ]
گفتگو با خدا
کارت پستال درخواستی
نامه ای به خدا
غفلت
خداحافظی
رمضان
چه غریب ماندی ای دل
باز هم با سلام
تبریک
برای مردم مظلوم لبنان و فلسطین
به بهانه روز مادر
میلاد حضرت فاطمه زهرا
هفت اصل بیل گیتس
رشوه در ایران
فعال سازی ویندوز
برنامه کامل مسابقات جام جهانی
کبوتر های عاشق
ازدواج
درخواست کمک
Translation
زندگی باید کرد
یاهو میل
ضد حال 2
لیست دروس
ضد حال
صلوات یا دست زدن
بهار عشق
برای کسانی که میخوان برن
خدایا کمکم کن
مژده
آفرینش زن
تقدیم به دوستان ...
همیشه
دارم دیونه میشم
ترین ها
گالری عکس
ریاضی دا نان جوان رشته علوم کامپیوتر
خوب فکر کنیم
بخندیم
پشت سر
تبریک
سلام
چند قلم آمار
بدون شرح
یک دنیا اطلاعات
بازی زندگی
بهار زندگیتون بهاران باشه
دخترها بخوانند؟
چه سال قشنگی
حال گیری
هارد دیسک
نظام آموزشی کشور ما!!
گوگل و لوگوی نوروز85
یاهو در جام جهانی 2006
سرویس جدید گوگل
معرفی رشته علوم کامپیوتر
تفاوت های CPU های AMD وIntel
چیزهای عجیب و غریب در دنیای کامپیوتر هم وجود داره
گفتگو با خدا
شما شبیه چه آدم مشهوری هستید
کارگر ساده

RSS نمایشگر

copyright © 2005 designed by: ghasem